مناجات شب قدری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دوباره اشك غم از گونهام سرازير است امام حيیِ من! احيای بی تو دلگير است دوبـاره لـيـلـۀ قـدر آمـد و گـمــان دارم مـقـدر است نـيـايـی؛ فـراق تقدير است كسی ورق نـزند خـاطرات هجـران را كتاب بی كسیام بی نياز تـفـسـير است مـبـيـن كه دسـت تـمـنـا به آسـمان دارم هنوز پای دل من به خاك، زنجير است گـرسـنـه آمـدهام پـای سـفـرۀ سـحــرت كه ديده و دلم از شام بیكسی سير است رواسـت تا كه فـدايت كـنـم جـوانـی را ز فرط معصيت افسوس كه دلم پير است دليل مرگ عـلی نيست ضربۀ شمـشير چرا كه قاتل مولا غـلاف شمشير است |